مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
277
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
ابن عنبة ، عمدة الطّالب ، / 394 - 395 - عنه : القمي ، نفس المهموم ، / 332 - 333 ؛ الحائري ، ذخيرة الدّارين ، 1 / 143 ؛ الزّنجاني ، وسيلة الدّارين ، / 271 وفي التّبر المذاب : قال محمّد بن جرير الطّبري : وكان شمر قد أخذ من ابن زياد أمانا لهم ، وكانت أمّهم أمّ البنين بنت حزام الكلابيّة وكانت زوجة لعليّ عليه السّلام ، وعن المناقب : وأمّ العبّاس وعثمان وجعفر بنو عليّ مكنّاة بأم البنين وهي بنت حزام الكلابيّ ، وشمر كان كلابيّا . « 1 » الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، 261 - 262
--> - نشد وگفت : « سيد من وبرادرم ، حسين عليه السّلام است . » كياء گيلانى ، سراج الأنساب ، / 174 چون والدهء بعضي از أولاد أمير المؤمنين على رضى اللّه عنه از بنى كلاب بود وبا شمر بن ذي الجوشن الكلابي از جانب مادر خويشى داشتند ، شمر به كنار خيمههاى أمير المؤمنين حسين رفت وآواز داد كه : « اى فرزندان خواهر من ! شما از امام حسين دست بازداريد وپا از دايرهء متابعت بيرون نهيد تا از سخط ما در أمان باشيد . » ايشان گفتند : « لعنت بر تو وأمان تو باد كه ما را أيمن مىگردانى وفرزندان رسول خدا را أمان نمىدهى . » شمر ملعون خجل وشرمسار به لشكرگاه خود بازگشت . ميرخواند ، روضة الصّفا ، 3 / 146 پس پسر زياد نامهء ديگر به تأكيد وتهديد به عمر نوشت كه : « شنيدهام كه با حسين مدارا مىنمايى وشبها با أو صحبت مىدارى . چون نامهء من به تو رسد ، بايد كه بر ايشان بتازيد وايشان را مهلت ندهيد وبعد از كشتن ، أسب بر بدنهاى ايشان بتازيد . اگر چنين خواهى كرد ، نزد ما گرامى خواهى بود وتو را جزاى نيكو خواهيم داد ؛ واگر از تو نمىآيد ، دست از امارت لشكر بدار وامارت سپاه را به شمر بگذار . » به روايت شيخ مفيد : شمر اين نامه را براي عمر آورد ، در روز پنجشنبه يا جمعه نهم ماه محرّم . چون عمر نامه را خواند ، به شمر گفت : « خدا تو را به بدترين جزاها جزا دهد كه تو نگذاشتى كه معامله به صلح انجامد . حسين فرزند علي بن أبي طالب است وهرگز راضى نخواهد شد كه مطيع پسر زياد گردد . بناچار ما را با أو مقاتله مىبايد كرد وكشندهء اين بزرگواران در دنيا وعقبى اميد نجات ندارند . » شمر گفت : « اينها را نمىدانم . اگر أطاعت فرمان پسر زياد مىكنى ، بكن : والّا لشكر را به من بگذار . » آن ملعون شقى براي محبّت دنياي دنى ، دانسته عذاب ابدى را بر خود گذاشت ، وشمر را سردار پيادگان لشكر كرد وعسكر نامسعود وجنود نامعدود خود را امر كرد كه رو به أصحاب آن حضرت آوردند . شمر به نزديك لشكرگاه سيد الشهدا آمد وگفت : « كجايند فرزندان خواهر ما ؟ » - زيرا كه مادر بعضي از برادران آن حضرت ، از قبيلهء أو بودند - پس جعفر وعباس وعثمان فرزندان أمير المؤمنين عليه السّلام بيرون آمدند وگفتند : « چه مىخواهى از ما ؟ » گفت : « چون مادر شما از قبيلهء من است ، من شما را أمان دادم . » ايشان گفتند : « خدا تو را وأمان تو را لعنت كند . ما را أمان مىدهى وفرزند حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را أمان نمىدهى ؟ » مجلسي ، جلاء العيون ، / 647 - 648 ( 1 ) - وهمچنان شمر بن ذي الجوشن ، چون نسب از قبيلهء پسر عبد اللّه داشت ، هنگام بيرون شدن از